6- بحث در دلالت حديث انس‏

 

که همان مرحله دلالت حديث باشد. حضرت رسول دو رکعت نماز گزاردند، از حالات حضرت در اين نماز و نزول جبرائيل و مشاهده آنحضرت عوالم ملکوت و مقامات حضرت اميرالمؤمنين را ما اطلاع نداريم خود آنحضرت هم چيزي نفرمودند، ولي همين قدر مي‏دانيم که اولا حضرت بعد از نماز به انس گفتند: اولين کسي که وارد مي‏شود او سيد و سالار مسلمانان و امير مؤمنان و خاتم اوصياي پيمبران است و سپس چون اميرالمؤمنين عليه‏السلام وارد شدند حضرت به حال عجيبي برخاسته و مانند شخصي که گم شده خود را يافته باشد و به معشوق و محبوب خود رسيده باشد اميرالمؤمنين را در آغوش گرفته و صورت به صورت او مي‏سودند و عرق خود را به صورت او و عرق او را به صورت خود مي‏ماليدند به طوري که اميرالمؤمنين از اين حال رسول خدا که بي‏سابقه بوده است به شگفت در آمده و متحيرانه عرض کرد: اي رسول خدا با من کار بي‏سابقه‏اي انجام مي‏دهي، حضرت اشاره به مقامات او نموده و فرمودند: تو هستي که از عهده عهود و مواثيق و ديون من بر مي‏آئي، تو هستي که صداي توحيد و نداي اسلام را از حلقوم من به گوش اهل جهان مي‏رساني، تو هستي که در فتنه‏ها و انقلابات واقعه بعد از من در ظلمات جهل  و تاريکي‏هاي شهوات چون موجي از نور و حقيقت لجه‏هاي ژرف هوي و هوس مردم را مي‏شکافي، و حقيقت را براي مردم روشن مي‏کني. گويا حضرت رسول‏الله مي‏ديدند که برنامه‏اي که بعد از رحلت آنحضرت تنظيم شده به کلي اساس اسلام را واژگون و همان بت پرستي زمان جاهليت را به صورت ديگري در ميان مردم مي‏آورد. از برنامه خلفاي بعد از آنحضرت و شيوه معاويه و يزيد به خوبي صدق گفتار ما واضح مي‏شود، از خطبه‏هاي «نهج‏البلاغه» و از خطبه حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام در اواخر زمان حيات معاويه در مني و ساير فرمايشات آنحضرت معلوم مي‏شود که ديگر خلفاء براي اسلام جان و رمقي باقي نگذاردند.

و چون رسول خدا مي‏دانستند که يگانه فردي که از حق دفاع کند و دين رسالت را ادا بنمايد و عهود و مواثيق خدا را با رسول خدا انجام دهد و نداي توحيد و لا اله الا الله وحده وحده و معناي قل هو الله احد را به گوش دل جهانيان برساند، و يگانه فردي که از اصل توحيد با آنحضرت منشعب شده و در درک حقيقت و معارف الهي و فناي در ذات احديت عاليترين درجات و رفيع‏ترين مقامات را حائز گرديده است اميرالمؤمنين است و بس. لذا در پاسخ اميرالمؤمنين مي‏فرمايد: چرا من به تو عشق نورزم، چرا تو را در آغوش نگيرم، چرا عرق صورت زيباي تو را به چهره خود نسايم؟ تو روح مني، تو جان و حقيقت مني، تو برافرازنده پرچم معدلت و توحيد و نگهدارنده دين خدا و سنت مني، و در شديدترين مراحل و جانکاه‏ترين عقبات تو حامي و معين مني، تو نتيجه رسالت مني، تو علت مبقيه و حافظ شريعت خدا در ميان اصناف مختلفه مردم تا روز قيامت و استوار کننده شجره توحيد و ولايت مني. 

باري هم صدر اين حديث و هم ذيل آن بر خلافت و امارت و وصايت مولاي متقيان گواه صادق و شاهد صريحي است. 

اولا- لفظ اميرالمؤمنين که به معناي حکمران و کارفرماست نسبت به جميع مؤمنان. 

و ثانيا- سيد المسلمين، و ثالثا- قائد الغر المحجلين که همان عنوان پيشوا و راهنما و جلودار است، و رابعا- از همه صريح‏تر لفظ خاتم الوصيين که دلالت‏بر مقام وصايت آنحضرت در جميع شئون نبوت طبق وصايت اوصياي پيمبران گذشته و اعلي و اشرف از آنها است. 

و نيز اداء عهود و ديون رسول خدا و ابلاغ صوت آنحضرت و تبيين اختلافات و مشاجرات بعد از آنحضرت تمام اينها ساخته از مقام ولايت است و بس و لذا اين حديث را همان طور که ذکر شد از نصوص صريحه بر وصايت و خلافت اميرالمؤمنين شمرده‏اند. 

باري اين روايت شريف را با الفاظ متقارب و اسناد ديگري نيز روايت کرده‏اند. 

بحراني در «غاية المرام» ص (19)و نيز در «مناقب صغير» خود به نام «علي و السنة»   از «مناقب» ابن‏مردويه از انس روايت کرده است، قال: کان النبي في بيت ام‏حبيبة بنت ابي‏سفيان فقال: يا ام‏حبيبة اعتزلينا فانا علي حاجة، ثم دعا بوضوء فاحسن الوضوء ثم قال: ان اول من يدخل من هذا الباب اميرالمؤمنين و سيد العرب و خير الوصيين و اولي الناس بالناس. قال انس: فجعلت اقول: اللهم اجعله رجلا من الانصار. قال: فدخل علي فجاء يمشي حتي جلس الي جنب النبي (رسول‏الله در نسخه مناقب) فجعل (رسول‏الله در نسخه مناقب) يمسح وجهه بيده ثم يمسح بها وجه علي بن ابي‏طالب، فقال علي: و ما ذاک يا رسول‏الله؟ قال: انک تبلغ رسالتي من بعدي و تؤدي عني و تسمع الناس صوتي و تعلم الناس من کتاب الله ما لا يعلمون. 

و نيز بحراني در ص (20)  و در «مناقب صغير»   خود ايضا با اسناد خود از 

 

 

«مناقب» ابن‏مردويه از انس روايت مي‏کند که قال: بينا (بينما نسخه مناقب) انا عند النبي (رسول‏الله، مناقب) اذ قال: الآن يدخل سيد المسلمين و امير المؤمنين و خير الوصيين و اولي الناس بالمؤمنين (بالناس، مناقب) اذ طلع علي بن ابيطالب، فقام النبي (فقال رسول‏الله: اللهم وال من والاه. و قال: فجلس بين يدي رسول‏الله، مناقب) فاخذ يمسح العرق عن جبهته و وجهه و يمسح به وجه علي بن ابيطالب، و يمسح العرق عن وجه علي و يمسح به وجهه.فقال له علي: يا رسول‏الله نزل في شي‏ء؟ قال: اما ترضي ان تکون مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي؟ انت اخي و وزيري و خير من اخلفه (اخلف، مناقب) بعدي تقضي ديني و تنجز موعدي و تبين لهم ما اختلفوا فيه بعدي و تعلمهم من تاويل القرآن ما لم يعلموا، و تجاهدهم علي التاويل کما جاهدتهم علي التنزيل. 

و نيز بحراني در «غاية المرام» ص 19 از ابن‏عباس از انس روايت کرده است   قال: قال رسول‏الله: يا انس اسکب لي وضوءا او ماءا، فتوضي ثم انصرف فقال: يا انس من يدخل علي اليوم اميرالمؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين و امام الغر المحجلين. فجاء علي حتي ضرب الباب فقال: من هذا يا انس فقلت: هذا علي بن ابيطالب، قال: افتح له الباب. 

و در ص 20 گويد:  و في المناقب عن انس قال: کنت خادما للنبي، فبينما انا يوما اوضيه اذ قال: يدخل رجل و هو اميرالمؤمنين و سيد الوصيين و اولي الناس بالمؤمنين و قائد الغر المحجلين. قال: قلت: اللهم اجعله رجلا من الانصار فاذا هو علي بن ابيطالب. 

و نيز در همين صفحه گويد:   عن انس بن مالک: قال: بينا النبي صلي الله عليه و آله و سلم اذ قال: يطلع الآن، قلت: فداک ابي و امي من ذا؟ قال: سيد المسلمين و اميرالمؤمنين و خير الوصيين و اولي الناس بالنبيين. قال: فطلع علي، ثم قال لعلي: [اما ترضي] ان تکون مني بمنزلة هارون من موسي. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر ۱۳۹۰ساعت 16:37  توسط محمد دستان  |