2- گفتار ابن ابي الحديد در اينکه همه علوم به آن حضرت مي‌رسد

 

در اين مقام‌‌، ما از بياني که ابن‌‌.بي الحديد در مقدّمة «شرح نهج البلاغه‌» آورده است و از آنچه ابن شهرآشوب در «مناقب‌» ذکر کرده است استفاده مي‌نمائيم‌‌.

امّا ابن أبي الحديد در مقدّمة خود در ضمن فضائل خَلْقي و خُلقي آن حضرت‌‌، از جمله‌‌، علوم آن حضرت را اجمالاً مي‌شمارد و به اينکه آن حضرت مبتکر و مُبتَدِي اين علوم بوده‌اند تصريح مي‌کند‌. او بعد از شرح و بيان فضائلي که از أميرالمؤمنين عليه السّلام آورده است مي‌گويد‌:

وَ مَا أقولُ فِي رَجُلٍ تُعزَي إلَيْهِ کُلُّ فِضِيلَةٍ وَ تَنْتَهِي إلَيْهِ کُلُّ فِرْقَةٍ‌، وَتَتَجاذَبُهُ کُلُّ طَائِفَةٍ؟ فَهُوَ رَئيسُ الفَضَائِلِ وَ يَنْبُوعُهَا‌، وَ أبُوعُذْرِهَا‌، وَ سَابِقُ مِضْمَارِهَا‌، وَ مُجَلِّي حَلوبَتِهَا‌. کُلُّ مَن بَزَغَ فِيهَا بَعْدَهُ فَمِنْهُ أَخَذَ‌، وَ لَهُ اقْتَفَي‌‌، وَ عَلَي مِثَالِهِ احْتَذَي‌‌.  

«و من چه بگويم دربارة مردي که هر شرف و فضيلتي به او نسبت داده مي‌شود و هر گروه و دسته‌اي بدو منتهي مي‌گردند و در کشيدن او به سوي خود، هر طائفه‌اي با طائفه ديگر در کشمکش و نزاعند؟

بنابراين او رئيس فضيلت‌هاست و چشمة جوشان و نهر سرشار و خروشان فضيلت‌هاست‌‌، و صاحب حجّت قاطع است‌‌، و اوست بردارندة بکارت فضيلت‌ها و اختصاص دهندة آنها به خود‌، و بَرَنده و سبقت گيرندة مقصد و هدف فضيلت‌هاست‌‌. و براندازة مانع و مقدّم شونده در دفعات سبقت براي کسب فضيلت‌هاست‌‌. هر کس که در اين فضيلت‌ها پس از او طلوعي کند و جلوه‌اي نمايد از او گرفته است و به او گرفته است و به او تأسّي جسته و از او پيروي نموده است و بر مثال و شکل و شمايل او تشبّه جسته است‌»‌.

آنگاه گويد‌: و دانستي که اشرف علوم‌‌، علم الهي و معرفت باري تعالي است‌‌. چون شرافت هر علمي تابع شرافت آن موضوعي است که در آن علم از آن بحث مي‌شود‌، و موضوع و معلوم علم الهي اشرف موضوعات است‌‌، و بنابراين علم الهي اشرف علوم است‌‌. و آنچه در اين علم گفته‌اند و آورده‌اند‌، از کلام او ـ که بر او درود و سلام باد ـ اقتباس کرده‌اند و از او نقل کرده‌اند و به سوي او منتهي نموده‌اند و از او ابتدايش را اخذ کرده‌اند‌. چون معتزله ـ که ايشان اهل توحيد و عدل و ارباب نظرند و از آنها مردم اين علم را ياد گرفته‌اند ـ همگي شاگردان و اصحاب او هستند‌. زيرا بزرگ ايشان واصل بن عطائ شاگرد أبو هاشم‌: عبدالله بن محمّد بن حنفيّه است و أبوهاشم شاگرد پدرش محمّد‌، و پدرش شاگرد أميرالمؤمنين عليه السّلام است‌‌.

و امّا أشاعره‌‌، ايشان منسوبند به أبوالحسن عليّ بن (اسمعيل بن‌) أبي بشر أشعري و او شاگرد أبوعلي جبائي است و أبوعلي يکي از مشايخ معتزله است‌‌. بنابراين أشعري‌ها هم بالاخره منتهي مي‌شوند به استاد معتزله و معلّم آنها که عليّ بن أبيطالب عليه السّلام است‌‌. و امّا اماميّه و زيديّه نسبتشان به حضرت ظاهر است‌‌. 

و از جمله علوم‌‌، علم فقه است و أميرالمؤمنين عليه السّلام اصل و اساس فقه است‌‌. هر فقيهي در اسلام عيال اوست و از فقه او بهره‌مند شده است‌‌.

امّا اصحاب أبو حنيفه مثل أبو يوسف و محمّد و غيرهما ايشان فقه خود را از أبوحنيفه گرفته‌اند‌.

و امّا شافعي‌‌، او پيش محمّد بن حسن درس خوانده است و بنابراين فقه او همچنين به أبو حنيفه بر مي‌گردد‌.

و امّا أحمد بن حنبل‌‌، او نزد شافعي درس خوانده است پس فقه او نيز به أبو حنيفه بر مي‌گردد و أبو حنيفه هم که نزد جعفر بن محمّد عليهما السّلام درس خوانده است و جعفر نزد پدرش عليه السّلام درس خوانده است و اين امر منتهي به علي عليه السّلام مي‌شود‌.

و امّا مالک بن أنس‌‌، او نزد ربيعة الرّأي درس خوانده است‌‌، و ربيعه نزد عِکرمه‌‌، و عِکْرمه نزد عبدالله بن عبّاس‌‌، و عبدالله بن عبّاس نزد حضرت عليّ بن أبيطالب عليه السّلام درس خوانده است‌‌.

و اگر بخواهي فقه شافعي را به مالک برگرداني‌‌، چون او نزد مالک درس خوانده است اختيار با توست‌‌. اين دربارة فقهاي أربعة عامّه‌‌.

و امّا فقه شيعه مرجعش به أميرالمؤمنين عليه السّلام ظاهر است‌‌. و همچنين فقهاي صحابه‌: عمر بن خطّاب و عبدالله بن عبّاس بوده‌اند‌. و هر دو نفر آنها از علي عليه السّلام اخذ نموده‌اند‌. امّا ابن عبّاس ظاهر است‌‌. و امّا عمر به جهت آنکه همه مي‌دانند که او و غير او از صحابه در مسائلي که براي ايشان مشکل ميشد‌، به أميرالمؤمنين عليه السّلام رجوع مي‌کردند و همه مي‌دانند که بارهاي متعدّد عمر گفت‌: لَوْ لاَ عَلِيُّ لَهَلَکَ عُمَرُ «اگر علي نبود‌، هر آينه عمر هلاک شده بود»‌. و همچنين گفت‌: لابَقِيتُ لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَهَا أبُوالحَسَنِ «خداوند مرا زنده مگذارد در مسألة مشکلي که پيش آمد کند و براي حلّ آن أبوالحسن نبوده باشد»‌.

و همچنين گفت‌: لاَ يُفتِيَنَّ أَحَدٌ فِي المَسْجِدِ وَ عَلِيُّ حَاضِرٌ «در وقتي که علي در مسجد است‌‌، هيچکس حقّ فتوان دادن را ندارد»‌. و از همين جا به دست مي‌آيد که علم فقه هم به أميرالمؤمنين عليه السّلام منتهي مي‌شود‌.

و عامّه و خاصّه روايت کرده‌اند که رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم گفت‌: أقضَاکُمْ عَلِيُّ «استوارترين شما در قضاوت‌‌، علي است‌»‌. و معناي قضاء فقه است‌‌. و عليهذا علي فقيه‌ترين صحابه است‌‌. .

و همه روايت کرده‌اند که رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در حالي که علي را به سوي يمن براي قضاوت فرستاد‌، گفت‌: اللهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانِهِ «بار خداوندا‌، قلب او را هدايت کن‌‌، و زبان او را ثابت بدار»‌.

أميرالمؤمنين عليه السّلام گفت‌: فَمَا شَکَکْتُ بَعْدَهَا فِي قَضَاءٍ بَينَ اثْنَيْنِ «بعد از اين دعاي رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم‌‌، من در قضاوتي که ميان دو نفر نمودم دچار شکّ و ترديد نشدم‌»‌.

و علي عليه السّلام بود که فتوي داد دربارة زني که ششماهه زائيده بود‌.   و او بود که فتوي داد دربارة زن حامله‌اي که زنا کرده بود.   و او بود که در مسألة منبريه گفت صَارَ ثُمْنُهَا تُسْعاً‌.

و اين مسأله‌‌، مسأله‌اي است که از عالم به علم ميراث و حسابگر در آن‌‌، اگر مدّتي طويل فکر کند و بعد از طول نظر و تأمّل و تفکّر‌، اين جواب را بدهد‌، پسنديده است تا چه رسد به کسي که بالبداهة پاسخ دهد و فوراً جواب را قاطعانه ادا کند‌.

و از جملة علوم‌‌، علم تفسير قرآن است‌‌. و اين علم را از او گرفته‌اند و شاخه‌ها و فروع آن را از او متفرّع کرده‌اند‌. و چون به کتب تفسير رجوع نمائي صحّت اين سخن را در مي‌يابي‌‌، زيرا که اکثر مسائل تفسير از او و از ابن عبّاس گرفته شده است‌‌. و مردم حال ابن عبّاًس را مي‌دانند که چگونه ملازم علي بود و يکسره دل به او داده بود و از همه بريده و فقط بدو پيوسته بود‌. ابن عبّاس شاگرد او و خِرّيج و صاحب گواهينامة مدرسة اوست‌‌.

به ابن عبّاس گفتند‌: أيْنَ عِلْمُکَ مِن عِلْمِ ابنِ عَمِّکَ؟ «نسبت علم تو با علم پسرعمويت چقدر است‌»؟ گفت‌: کَنِسبَةِ قَطْرَةٍ مِنَ المَطَرِ إلَي البَحْرِ المُحِيطِ «مثل نسبت يک قطره از باران با اقيانوس اطلس‌»‌.

و از جمله علوم‌‌، علم طريقت و حقيقت و احوال تصوّف است‌‌. و دانستي که ارباب اين فن در جميع بلاد اسلام به او منتهي مي‌شوند و در نزد او وقوف مي‌کنند‌. و به اين مهم تصريح کرده‌اند شِبلي و جُنَيْد و سَريّ و أبويزيد بسطامي و أبو محفوظ معروف کرخي و غيرهم‌‌. و براي دلالت بر اين گفتار کفايت مي‌کند تو را خرقه‌اي که شعار آنهاست تا امروز‌، زيرا همة آنها با اسناد متّصل خود خرقه را به أميرالمؤمنين عليه السّلام منسوب مي‌نمايند‌.  

و از جملة علوم‌‌، علم نحو و عربيّت است‌‌. و همة مردم مي‌دانند که او انشاء اين علم را نمود و مؤسّس و مخترع آن بود و جوامع و اصول آن را به أبوالاسود دُوَلي املاء فرمود‌، که از جمله الاء آن حضرت است‌: الْکَلامُ کُلُّهُ ثَلاَثَةُ أشْيَاءَ‌: اسمٌ وَ فِعْلٌ وَ حَرْفٌ «کلام از سه چيز تشکيل مي‌شود‌: اسم و فعل و حرف‌»‌.

و از جمله املاء آن حضرت تقسيم کلمه به معرفه و نکره است و تقسيم اقسام إعراب به رَفْع و نَصْب و جَرّ و جَزْم است‌‌. و اين امر به قدري مهم است که نزديک است به معجزات آن حضرت ملحق شود، زيرا که قوّه و استعداد بشر به اين حصر و شمارش وفا نمي‌کند و به اين دقايق از استنباط قيام ندارد‌.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:43  توسط محمد دستان  |