4- جمع‌آوري قرآن توسط آن حضرت

 

أميرالمؤمنين عليه السّلام جامع قرآن بود‌.

قرآن از علي شنيده شده است‌‌. شيرازي در کتاب «نزول قرآن‌» و أبو يوسف يعقوب در تفسير خود از ابن عبّاس در گفتار خدا که مي‌گويد‌: لاَ تُحَرّک بِهِ لِسَانَکَ «زبانت را به قرائت قرآن حرکت مده‌» روايت کرده‌اند که رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در هنگام نزول وحي‌‌، لبهاي خود را حرکت مي‌داد تا آن را حفظ کند‌. به او گفته شد‌: لاَ تُحَرِّک بِهِ لِسَانَکَ (يَعْنِي بِالقُرْآنِ) لِتَعْجَلَ بِهِ (مِن قَبولِ أن يُفْرَغَ بِهِ مِن قِائَتِهِ عَلَيْک‌) إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَنَهُ   «زبانت را حرکت مده (يعني به قرآن‌) تا در آن تعجيل نموده باشي (قبل از آنکه قرائتش بر تو پايان يابد) زيرا تحقيقاً بر عهدة ماست که قرآن را جمع کنيم و آن را بر مردم بخوانيم‌»‌.

ابن عبّاس گويد‌: خداوند براي محمّد ضمانت نموده است که قرآن را علي بن أبيطالب عليه السّلام پس از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم جمع کند‌. ابن عبّاس گويد‌: عليهذا خداوند قرآن را در قلب علي جمع نمود و علي بعد از رحلت رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در مدّت شش ماه جمع کرد.

و در اخبار أبو رافع وارد شده است که‌: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم قَالَ فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوفِيَ فِيهِ لِعَلِيٍّ‌: يَا عَلِيُّ هَذَا کِتَابٌ اللهِ‌، خُذْهُ إلَيْکَ‌. فَجَمَعَهُ عَلِيٌّ فِي ثَوْبٍ فَمَضَي إلَي مَنزِلِهِ‌. فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ جَلَسَ عَلِيٌّ فَألَّفَهُ کَمَا أنزَلَهُ اللهُ وَ کَانَ بِهِ عَالِماً‌.

«رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در مرضي که در آن وفات يافت به علي گفت‌: اي علي اين است کتاب خدا‌، آن را بردار و به سوي خودت ببر‌. بنابراين‌‌، علي قرآن را در لباسي نهاد و به منزلش آورد‌. چون پيغمبر اکرم صلّي الله عليه وآله وسلّم رحلت نمودند‌، علي در منزل خود نشست و قرآن را به همان طوري که خداوند نازل کرده بود جمع و تأليف نمود‌. و علي به قرآن عالِم بود»‌.

حديث کردند براي من أبوالعلاء عطّار و موفّق خطيب خوارزم در دو کتاب خودشان‌‌، با اسناد از عليّ بن رباح   که‌: إنَّ النَّبِيَّ أمَرَ عَلِيًّا بِتَألِيفِ القُرْآنِ‌، فَألَّفَهُ وَ کَتبَهُ «پيغمبر اکرم‌‌، علي را امر کردند تا قرآن را جمع و تأليف کند‌. علي قرآن را جمع کرد و آن را نوشت‌»‌.

جَبَله سُحَيم   از پدرش‌‌، از أميرالمؤمنين عليه السّلام روايت مي‌کند که او گفت‌: لَوْثُنِيَ لِيَ الوَسَادَةُ وَ عُرِفَ لِي حَقِّي لاخرَجْتُ لَهُمْ مُصْحَفاً کَتَبْتُهُ وَ أمَلاَهُ عَلَيَّ رَسولُ اللهِ «اگر مرا بر مقامم و مسندم بنشانند و حقّ مرا بشناسد‌، هر آينه براي ايشان بيرون مي‌آورم قرآني را که من خودم نوشته‌ام و آن را رسول خدا بر من املاء نمود»‌.

و شما (عامّه‌) همچنين روايت مي‌کنيد که‌: إنَّهُ إنَّمَا أبطَأَ عَلِيُّ عَلَيهِ عَن بَيْعَةِ أبِي بَکْرٍ لِتَألِيفِ القُرْآنِ «فقط علي عليه السّلام بيعت با أبوبکر را به جهت تأليف قرآن به تأخير انداخت‌»‌.

أبو نُعَيم در «حِلية الاولياء» و خطيب در «اربعين‌» با اسناد خودشان از سُدّي از عبد خير از علي عليه السّلام روايت کرده‌اند که او گفت‌: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ أقْسَمْتُ ـ أو حَلَفْتُ ـ أن لا أضَعَ رِدَايَ عَنْ ظَهْرِي حَتَّي أجْمَعَ مَا بَيْنَ اللَّوحَيْنِ‌. فَمَا وَضَعْتُ رِدَايَ حَتَّي جَمَعَتُ القُرْآنَ «چون رسول خدا رحلت نمود‌، من قسم خوردم که رداي خودم را از پشتم برندارم تا اينکه آنچه را که در بين دو صفحه و لوح (قرآن‌) قرار دارد جمع‌آوري کنم‌‌، بنابراين من ردايم را از پشتم بر نداشتم تا قرآن را جمع کردم‌»‌.

در اخبار أهل بيت عليه السّلام اين طور وارد شده است که‌: إنَّهُ آلَي أن لاَ يَضَعَ رِدَاءَهُ عَلَي عَاتِقِهِ إلاّ الصَّلوةِ حَتَّي يُؤلِفَ القُرآنَ وَ يَجْمَعَهُ‌. فَانْقَطَعَ عَنْهُمْ مُدَّةً إلَي أن جَمَعَهُ ثُمَّ خَرَجَ إلَيْهِم بِهِ فِي إزَارٍ يَحْمِلُهُ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ فِي المَسْجِدِ‌، فَأنکَرُوا مَصِيرَهُ بَعْدَ انْقِطَاعٍ مَعَ اُلبَتِهِ‌،   فَقَالوا‌: الامرُ مَا   جَاءَ بِهِ أبوالحَسنِ‌.

فَلَمَّا تَوَسَّطَهُمْ وَضَعَ الکِتَابَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ قَالَ‌: إنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ‌: إنّي مُخَلفٌ فِيکُمْ مَا إن تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُوا‌: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي أهْلَ بَيْتِي‌‌. وَ هَذَا الکِتَابُ وَ أنَا العِتْرَةُ‌.

فَقَامَ إلَيْهِ الثَّانِي فَقَالَ لَهُ‌: إن يَکُنْ عِندَکَ قُرْآنٌ فَعِنْدَنَا مِثْلُهُ‌، فَلاَ حَاجَةَ لَنَا فِيکُمَا‌. فَحَمَلَ عليه السّلام الْکِتَابَ وَ عَادَ بِهِ بَعْدَ أنْ ألزَمَهُمُ الحُجَّةَ‌.

«اميرالمؤمنين عليه السّلام سوگند ياد کرد که ردايش را بر دوشش نيفکند مگر براي نماز‌، تا زماني که قرآن را تأليف و جمع کند‌. فلهذا مدّتي از آنها منقطع شد تا قرآن را جمع نمود و سپس آن را به نزد ايشان برد در ميان لنگي که آن را گذاشته بود و با خود مي‌برد‌. ايشان همگي در مسجد مجتمع بودند‌. آنها تحوّل و رجوع او را بعد از انقطاع و جدائيي که با جماعت داشت‌‌، امر غير منتظري شمردند و با خود گفتند‌: أبوالحسن براي چه امري آن را آورده است‌؟

چون أميرالمؤمنين عليه السّلام در ميان آنان قرار گرفت‌‌، کتاب خدا را در ميان آنها نهاد و سپس گفت‌: رسول خدا گفت‌: تحقيقاً من به عنوان خليفه و بازمانده در ميان شما چيزي را مي‌گذارم که اگر به آن تمسّک کنيد هيچگاه گمراه نمي‌شويد‌: کتاب خدا و عترت من اهل بيت من‌‌. و اينست کتاب خدا و من هستم عترت‌‌. دوّمي به نزد او برخاست و گفت‌: اگر در نزد تو قرآن هست‌‌، در نزد ما نيز مثل او هست‌‌، بنابراين ما حاجتي در شما دو تا نداريم‌‌. علي عليه السّلام کتاب را برداشت و با خود بازگردانيد پس از آنکه حجّت را بر آنان تمام کرد»‌.

و در خبر طولاني از حضرت صادق عليه السّلام وارد است که‌: إنَّهُ حَمَلَهُ وَ وَلِّي رَاجِعاً نَحْوَ حُجْرَتِهِ وَ هُوَ يَقُولُ‌: «فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ»‌.  وَ لِهَذَا قَرأ ابْنُ مَسْعُودٍ‌: إنَّ عَلِيًّا جَمَعَهُ وَ قَرَأ بِهِ فَإذَا قَرَأهُ فَاتَّبِعُوا قِرَائَتَهُ «علي عليه السّلام قرآن را با خود حمل کرد و به عقب به سوي حجرة خود برگشت در حالي که اين آيه از قرآن را مي‌خواند‌: «پس کتاب را به پشت سرهاي خود افکندند و آن را به ثمن و قيمت کمي فروختند‌. بنابراين چه بد معامله‌اي کردند»‌. و از همين لحاظ ابن مسعود قرائتش اين طور است‌: تحقيقاً علي قرآن را جمع کرد و بعضي از آن را به بعض ديگر منضّم نمود‌. پس زماني که آن را جمع‌آوري کرد‌، شما از قرائت و جمع شدة به دست او پيروي کنيد»‌. 

ناشي گويد‌.

 

جَامِعُ وَحْيِ اللهِ إذ فَرَّقَه

مَن رَامَ جَمْعَ آيَةٍ فَمَا ضَبَط‌

 

أشْکَلَهُ لِشَکْلِهِ بِجَهْلِه

فَاسْتُعْجِبَتْ أحْرُفُهُ حِينَ نَقَطْ

 

1 ـ «علي جمع کنندة وحي خداست در زماني که او را جدا جدا و متفرّق ساخته بود کسي که بخواهد يک آيه را جمع کند از عهده بر نمي‌آيد‌.

2 ـ عمر از روي جهالت خود بر شکل و مثال قرآن علي التباس و ابهام داشت‌‌. در وقتي که چون حروف آن را علي نقطه گذارده بود‌، مورد تعجّب و شگفت گرديد»‌.

عَوني گويد‌:

 

لَمَّا رَأي الامرَ قَبِيحَ المَدْخَلِ

حَرَّدَ فِي جَمْعِ الکِتَابِ المُنزَل

 

«چون علي نگريست که محل دخول و ورود امر ولايت و خلافت به صورت قبيح و زشتي در آمده است‌‌. براي تأليف و جمع‌آوري کتاب نازل شدة خدا‌، از قوم منعزل شد و به آشيانه و کوخ خود متفرّداً پناه برد»‌.

صاحب گويد‌:

 

هَلْ مِثْلَ جَمْعِکَ لِلْقُرآنِ تَعْرِفُهُ

لَفْظاً وَ مَعنيً وَ تَأوِيلاً وَ تَبييناً .

 

 «آيا مثل تو اي علي‌‌، در جمع‌آوري قرآني که او را مي‌شناسي از جهت لفظ و معني و از جهت تأويل و مراد و از جهت روشن ساختن معني‌‌، کسي قرآن را جمع نموده است‌»؟

و خطيب منيح گويد‌:

 

عَلِيُّ جَامِعُ القُرآنِ جَمْعًا

يُقَصِرُ عَنْهُ جَمْعُ الجَامِعينَا

 

«علي است که قرآن را چنان جمع نمود که تمامي جمعِ جمع کنندگان در برابر جمع او کوتاه و نارساست‌»‌.

و امّا آنچه که روايت شده است‌: أبوبکر و عمر و عثمان قرآن را جمع کردند‌، امّا أبوبکر چون از او درخواست نمودند که قرآن را جمع کند گفت‌: کَيْفَ أفْعَلُ شَيئاً لَمْ يَفْعَلُهُ رَسُولُ اللهِ وَ لاَ أمَرَنِي بِهِ «من چگونه دست به کاري زنم که رسول خدا خودش به آن دست نزد و مرا هم امر بدان ننمود»؟ اين روايت را بخاري در «صحيح‌» خود آورده است‌‌.

و أمّا علي مدعي بود که پيغمبر او را امر به جمع و تأليف قرآن نموده است‌. از اين گذشته ايشان زيد بن ثابت و سعيد بن عاص و عبدالرّحمن بن حارث بن هشام و عبدالله بن زبير را امر به جمع کردن قرآن نمودند‌، پس قرآن نتيجة جمع اين چهار نفر است‌‌.

تقدّم أميرالمؤمنين عليه السّلام در علم قرائات 

و از جمله علومي که علي در آن از همه بيش بود‌، علم قرائت‌ها بود که علماء قرائات در اين زمينه پيدا شدند‌. أحمد بن حنبل و ابن بَطّة و أبويَعلي در مصنّفات خود‌، از أعمش‌‌، از أبوبکر بن عيّاش‌‌، در ضمن خبري طولاني روايت کرده‌اند که‌: دو نفر مرد سي آيه از سورة احقاف را خواندند و در قرائتشان اختلاف داشتند‌. ابن مسعود گفت‌: اين خلاف را من نخوانده‌ام‌‌. و آن دو نفر را به حضور پيغمبر اکرم صلّي الله عليه وآله وسلّم برد‌. پيغمبر به خشم آمد و علي عليه السّلام نزد رسول خدا بود‌، علي عليه السّلام گفت‌: رَسُولُ اللهِ يَأمُرُکُمْ أن تَقْرَأوا کَما عُلِمْتُم «رسول خدا به شما امر مي‌کند که قرآن را همانطوري که به شما تعليم داده شده است بخوانيد»‌. و اين دليل است بر اينکه علي عليه السّلام به کيفيّت وجوه قرائت‌هاي مختلف‌‌، عالم بوده است‌‌.

و روايت شده است که چون زيد‌، تابوت را توبوة خواند‌، علي عليه السّلام به او گفت‌: تابوت بنويس‌‌، و او چنين نوشت‌‌.

قرّاء سبعه همگي رجوعشان در قرائت به أميرالمؤمنين عليه السّلام است‌. امّا حمزه و کسائي‌‌، آنها بر قرائت علي عليه السّلام و ابن مسعود اتّکاء و اعتماد دارند و مصحف آنها مصحف ابن مسعود نيست‌‌. بنابراين آنها رجوع به علي عليه السّلام دارند و با اين مسعود در آن چيزي که جاري مجراي إعراب است موافق هستند‌.

ابن مسعود گفته است‌: مَا رَأيتُ أَحَداً أقرَأ مِن عَلِيِّ بنِ أبِيطَالِبٍ لِلْقُرآنِ «من هيچکس را در قرائت قرآن‌‌، استادتر و ماهرتر از عليّ بن أبيطالب نديده‌ام‌»‌.

و امّا نافع وا بن کثير و أبو عَمرُو‌، قسمت عمدة قرائت‌هاي آنان به قرائت ابن عبّاس بر مي‌گردد‌، و ابن عبّاس نزد اُبَيُّ بن کعب و علي عليه السّلام قرائت نموده است‌‌. و آنچه از قرائت اين جماعت قرّاء مخالف قرائت اُبَيّ مي‌باشد از قرائت علي عليه السّلام گرفته شده است‌‌.

و امّا عاصم‌‌، او در نزد أبو عبدالرّحمن سُلَمي قرائت کرده است‌‌، و أبو عبدالرّحمن گفته است‌: من تمام قرآن را پيش عليّ بن أبيطالب قرائت نموده‌ام‌‌. و گفته‌اند که فصيح‌ترين قرائتت‌ها قرائت عاصم است چون اصل در قرائت را ادا کرده است‌‌، به علّت آنکه جاهائي را که ديگران ادغام کرده‌اند‌، او اظهار نموده است‌‌، و همزه‌اي را که ديگران لينت داده‌اند او تثبيت کرده‌‌، و ألف‌هاي را که ديگران اماله نموده‌اند او فتحه داده است‌‌.

و عدد آيات قرآن بنا بر نقل کوفيّون منسوب به علي عليه السّلام است و در ميان صحابه غير از علي عليه السّلام کسي نيست که عدد آيات بدو منسوب باشد‌. و عدد آيات را هر هر شهري از بعضي از تابعين مي‌نوشته‌اند‌.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:40  توسط محمد دستان  |