15- تقدم آن حضرت در علم فصاحت و بلاغت

 

و از جمله علوم‌‌، علم فصاحت و بلاغت است‌‌. و أميرالمؤمنين عليه السّلام حظّ و بهره‌اش از اين دو علم از همه بيشتر و سرشارتر بوده است‌‌. سيّد رضي گفته‌است‌: أميرالمؤمنين عليه السّلام شريعه و آبشخوار فصاحت و محلّ ورود در آن‌‌، و منشأ و جاي رشد و نماي بلاغت‌‌، و محلّ تولّد آن بوده است‌‌. مکنونات اين علوم از او به ظهور رسيده و قوانينش از او گرفته شده است‌‌.

جاحظ در کتاب «غُرّه‌» گويد‌: أميرالمؤمنين عليه السّلام به معاويه نوشت‌: غَرَّکَ عِزُّکَ‌، فَصَارَ قُصَارَ ذَلِکُ ذُلُّکَ‌. فَاخْشَ فَاحِشَ فِعْلِکَ فَعَلَّکَ تَهْدِي بِهَذا (بِهُدي ـ ظ‌) «استبداد و خودمنشي تو را فريف و در نتيجه و نهايت‌‌، ذلّت تو را به بار آورد‌. بنابراين از کردار زشت خود بترس‌‌، که در اين صورت شايد به اين راهنمائي‌‌، هدايت بيابي‌.» .

و أميرالمؤمنين عليه السّلام گفت‌: مَن آمَنَ أمِنَ «کسي که ايمان آورد‌، از همة بلايا و خطرات مصون است‌»‌.

کلبي از أبوصالح‌‌، و أبوجعفر ابن بابويه با اسناد خود از حضرت امام رضا عليه السّلام‌‌، از پدرانش عليهم السّلام روايت کرده است که‌: صحابة رسول خدا در جائي اجتماع نموده بودند و در اين بحث سخن به ميان آورده بودند که حرف ألف از همة حروف بيشتر در کلام وارد مي‌شود‌. أميرالمؤمنين عليه السّلام بدون مقدّمه و ناگهاني مرتجلاً خطبة شيرين و شگفت‌انگير خود را براي ايشان خواندند که اوّل آن اين است‌: حَمِدْتُ مَن عَظُمَتْ مِنَّتهُ‌، وَ سَبَغَتْ نِغْمَتُهُ‌، وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ‌، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ‌، وَ نَفَدَتْ مَشِيَّتُهُ‌، وَ بَلَغَتْ قَضِيَّتُهُ ـ إلي آخرها «حمد و سپاس مي‌گويم آن کس را که رحمتش عظيم است‌‌، و نعمتش گوارا‌، و رحمتش پيشي گرفته است‌‌، و کلمه‌اش تمام است‌‌، و اراده و مشيّتش نافذ و روان‌‌، و حکم و قضاء او رسيده است‌» ـ تا آخر خطبه‌‌.

و پس از اين خطبه‌‌، بلافاصله خطبة ديگري مرتجلاً ايراد کرد که در آن نقطه نيست و اوّلش اين است‌: الحَمْدُ لِلَّهِ أهْلَ الحَمْدِ وَ مَأوَاهُ‌، وَ لَهُ أوْکَدُ الحَمْدِ وَ أحْلاَهُ‌، وَ أسْرَعُ الحَمْدِ وَ أسْرَاهُ‌، وَ أطْهَرُ الحَمْدِ وَ أسْمَاهُ‌، وَ أکْرَمُ الحَمْدِ وَ أَوْلاَهُ ـ إلي آخرها.  «حمد و سپاس‌‌، مختصّ خداست‌‌. او اهل ستايش است و محلّ و مأواي آن‌‌، و از براي او مؤکّدترين اقسام ستايش است و شيرين‌ترين آن‌‌، و با سرعت‌ترين ستايش و رونده‌ترين آن‌‌، و پاکيزه‌ترين ستايش و بلند مرتبه‌ترين آن‌‌، و مکرّم‌ترين و گرامي‌ترين ستايس و سزاوارترين آن ـ تا آخر خطبه‌»‌.

ابن شهرآشوب گويد‌: و من اين دو خطبه را در کتاب «مخزون مکنون‌» خود آورده‌ام‌‌.

و از جمله کلمات حضرت است که‌: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا‌، فَإنَّمَا يُنتَظَرُ بِأوَّلِکُم آخِرُکُم   «سبکبار شويد تا به قافله برسيد‌، زيرا اوّلين شما را در انتظار داشته‌اند تا آخرين شما ملحق شود و برسد»‌.

و نيز گفتار آنحضرت است که‌: مَن يَقبِضْ يَدَهُ عَن عَشيرَتِهِ فَإنَّمَا يَقْبِضُ عَنْهُم بِيَدٍ وَاحِدَةٍ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أيدٍ کَثِيرَةٌ «کسي که دستش را از اقوام و عشيرة خود فرا کشد و جمع کند فقط يک دست از آنها را جمع کرده و بسته است و ليکن دستهاي بسياري از آنها را به روي خود بسته است‌»‌.

و نيز گفتار آن حضرت که‌: وَ مَن تَلِن حَاشِتُهُ يَسْتَدِمْ مِن قْومِهِ المَودَّةَ «و کسي که با اهل خود و خواصّ خود، به نرمي و ملاطفت رفتار کند پيوسته از قوم و خويشان خود محبّت به او مي‌رسد»‌.

و نيز گفتار آن حضرت که‌: وَ مَن جَهِلَ شَيئاً عَادَاهُ «کسي که چيزي را جاهل باشد‌، با آن دشمني مي‌کند»‌. انسان دشمن مجهولات خود مي‌باشد‌. و مثل اين گفتار‌، کلام خداست که مي‌گويد‌: بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَم يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ «بلکه ايشان تکذيب کردند و دروغ شمردند چيزي را که در علم به آن احاطه و سيطره‌اي ندارند»‌.

و نيز گفتار آن حضرت که‌: الْمَرءُ مَخبُوءُ تَحْتَ لِسَانِهِ‌، فَإذَا تَکَلَّمَ ظَهَرَ «مرد در زير زنان خود پنهان است‌‌، چون سخن گويد ظاهر و هويدا مي‌گردد»‌. و مثل اين گفتار‌، کلام خداست که مي‌گويد‌: وَ لَتَعْرِفَنَّهُم فِي لَحْنِ الْقَوْلِ «اي پيغمبر تو منافقين را از لحَنِ گفتار و از طريق سخن گفتن آنان‌‌، البته و البته مي‌شناسي‌»‌.

و نيز از گفتار آن حضرت است که‌: قِيَمةٌ کُلِّ امْرءٍ مَا يُحْسِنُ  «قيمت و بهاي هر کس به قدر دانش اوست‌» و مثل اين گفتار‌، کلام خداست که مي‌گويد‌: إِنَّ اللَهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْکُم وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ   «تحقيقاً خداوند او (طالوت‌) را براي امارت بر شما برگزيد و در علم و جسم او گسترش داد»‌.

و نيز از گفتار آن حضرت است که‌: القَتْلُ يُقِلُّ القَتْلَ   «کشتن شخص متجاوز و جنايت کاري که آدم کشته است‌‌، به واسطة قصاص از او‌، موجب کمي کشتار در عالم مي‌شود»‌. و مثل اين گفتار‌، کلام خداست که مي‌گويد‌: وَ لَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَوةٌ   «اي صاحبان خرد و انديشه‌‌، از براي شما در قصاص‌‌، زندگي و حيات است‌»‌.

تقدّم أميرالمؤمنين عليه السّلام در سرودن شعر 

و از جملة علوم علم سرودن شعر است‌‌. و أميرالمؤمنين علي السّلام أشعر آنان بوده است‌‌. جاحظ در کتاب «بيان‌»‌، و نيز در کتاب «فضائل بني هاشم‌» و بلاذري در کتاب «أنساب الاشراف‌» آورده‌اند که‌: إنَّ عَلِيًّا أشْعَرُ الصَّحَابَةِ وَ أفْصَحُهُمْ وَ أخْطَبُهُمْ وَ أکْتَبُهُمْ «تحقيقاً علي عليه السّلام از همة اصحاب شاعرت و فصيح‌تر و خطيب‌تر و نويسنده‌تر بوده است‌»‌.

در تاريخ بلاذري است که أبوبکر شعر مي‌گفت و عمر شعر مي‌گفت و عثمان شعر مي‌گفت‌‌، و علي عليه السّلام از هر سه نفر ايشان در شعر مقدّم بود‌.

تقدّم أميرالمؤمنين عليه السّلام در علم عَروض 

و از جملة علوم‌‌، علم عروض است که عروضيّون از از اين علم برخاسته‌اند و اصولاً علم عروض از خانة علي بيرون آمده است‌‌. در روايت است که خليل بن أحمد قواعد و دستورات عروض را از مردي که از اصحاب محمّد بن عليّ الباقر و يا عليّ بن الحسين عليهما السّلام بود فرا گرفت و اصول اين علم را وضع نمود و ترتيب داد‌.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:27  توسط محمد دستان  |