|
20- تقدم آن حضرت در علم نجوم و از جملة علوم، علم نجوم است و أميرالمؤمنين عليه السّلام با فهمترين و زيرکترين آنهاست. سعيد بن جُبَير گويد: دهقاني به استقلال أميرالمؤمنين عليه السّلام آمد ـ و در روايت قَيس بن سعد آمده است که او نامش مَزجان بن شاشوا (مَرْخان بن شاسوا ـ نسخة بدل) بود ـ. اين مرد از مدائن تا جِسر بوران به استقبال حضرت شتافت و گفت: يَا أميرُالْمؤمنين، تَنَاحَسَتِ النُّجومُ الطَّالِعَاتُ، وَ تَنَاحَسَتِ السُّعُودُ بِالنُّحُوسِ. فَإذَا کَانَ مِثْلُ هَذَا اليَوْمِ وَجَبَ عَلَي الحَکِيمِ الاخْتِفَاءُ. وَ يَوْمُکَ هَذَا يَوْمُ صَعْبٌ قَدِاقْتَرَنَ فِيهِ کَوْکَبَانِ، وَانْکَفَي فِيهِ المِيزَانُ، وَ انْقَدَحَ مِن بُرْجِکَ النِّيرانُ، وَ لَيْسَ الْحَرْبُ لَکَ بِمَکَانٍ «ستارگان طلوع کننده به نحوست و واژگوني کشيده شدهاند، و سعد و ميمنت به واسطة نحوست آنها به نحوست و واژگوني گرائيده است. بنابراين در مثل چنين روزي واجب است بر شخص حکيم و دانشمند که مختفي و پنهان شود. و اين روز تو روز سختي است که دو ستاره با همديگر اقتران پيدا کردهاند، و ميزان در اين روز برگشته و متشتّت و متفرّق شده است، و از برج تو آتش ميبارد، و جنگ و کارزار براي تو صلاح نيست». أميرالمؤمنين عليه السّلام گفتند: أيُّهَا الدِّهْقَانُ المُبنيءُ بِالا´ثارِ المُخَوِفُ (المُحَذِّرُ ـ خ ل) مِنَ الاقْدَارِ، مَا کَانَ البَارِحَةَ صَاحِبُ المِيزَانِ؟ وَ فِي أيِّ بُرْجٍ کَانَ صَاحِبُ السَّرَطَانِ؟ وَ کَمِ الطَّالِعُ مِن الاسَدِ (المَطَالِع ـ خل)؟ وَالسَّاعاتُ مِنَ الحَرَکَاتِ (المُحَرَّکَاتِ ـ خل)؟ وَ کَمْ بَيْنَ السَّرَارِي وَالذَّرَارِي؟ «اي دهقاني که از جريان حوادث و وقايع خبر ميدهي و از قضا و قدر ميترساني، بگو ببينم ديشت ستارگاني که در برج ميزان بودند و يا ستارگاني که در آنجا پيوسته هستند کدام دسته از ستارگان بودند؟ و ستارگاني که در برج سرطان بودند و يا در آنجا پيوسته هستند در کدام برج قرار داشتند؟ و ستارگاني که از برج أسَد طلوع کردهاند چند عدد ميباشند؟ و چند ساعت از زمان طلوع ساير ستارگان سيّارات ميگذرد؟ و چقدر فاصلة بين طلوع ستارگان کم نور و پنهان، و ستارگان درشت و روشن وجود دارد»؟ دهقان گفت: بايد نظر به اُصطرلاب (اُصطُلاّب ـ خ ل) کنم. (و در «احتجاج» است که دست خود را به سوي آستينش برد و اسطرلابي را از آنجا بيرون آورد که در آن نگاه کند). أميرالمؤمنين عليه السّلام تبّسمي نمود و به او گفت: وَيْلَکَ يَا دِهْقَانُ، أنتَ مُسَيِّرُ الثَّابِتَاتِ؟ أمْ کَيْفَ تَقْضِي عَلَي الجَارِيَات؟ وَ أَينَ سَاعَاتُ الاسَدِ مِنَ المَطَالِعِ؟ وَ مَا الزُّهرَةُ مِنَ التَّوَابِعِ وَالجوَامِعِ؟ وَ مَا دَوْرُ السَّرَارِي المُحَرَّکَاتُ؟ وَ کَمْ قَدْرُ شُعَاعِ المُنِيرَاتِ؟ وَ کَمِ التَّحْصِيلُ بِالغُدُواتِ؟ «اي واي بر تو اي دهقان، تو هستي که ستارگان ثوابت را گردش ميدهي؟ بلکه چگونه تو بر ستارگان سيّارات حکم ميدهي؟ و ساعات طلوع ستارگان برج أسد در ميان طلوع ساير ستارگان کدام است؟ و نسبت ستارة زهره با توابع و جوامع چيست؟ و دور و گردش ستارگان برج کم نور و پنهان از ستارگان سيّاره و متحرّک چقدر است؟ و اندازة شعاع ستارگان نوردهنده چه مقدار است؟ و چقدر ستاره در بين الطلوعين ها (از اذان صبح تا طلوع آفتاب) طلوع ميکنند»؟ دهقان گفت: من به اين مطالب علم ندارم اي أميرالمؤمنين. أميرالمؤمنين عليه السّلام به او گفتند: يَا دِهْقَانُ، هَلْ نَتَجَ عِلْمُکَ أنِ انْتَقَلَ بَيْتُ مَلِکِ الصَّبِينِ؟ وَاحْتَرَقَت دُورٌ بِالزَّنجِ؟ وَ خَمَدَ بَيْتُ نارِ فَارِسَ؟ وَانهَدَمَت مَنَارَةُ الهِندِ؟ وَ غَرِقَتْ سَرانَدِيبُ؟ وَانقَضَّ حِصنُ الاندلُسِ؟ وَ نَتَجَ (فتح ـ خ ل) بِتُرُکُ الرُّومِ بِالرُّومِيَةِ؟ «اي دهقان آيا علم تو به اين مقدار رسيده است که بداني و بفهمي که خانة پادشاه چين بجاي دگر انتقال يافته است؟ و خانههايي در زنگبار طمعة حريق واقع شده است؟ و آتشکدة فارس خاموش گرديده است؟ و منارة هند منهدم گرديده است؟ و شبه جزيرة سرانديب در زير آب فرو رفته است؟ و ديوار قلعهاي دور اُندلُس شکاف خورده و شکسته است؟ و رئيس و قائد روم در اثر ازدواج با زن رومي اولاد آورده است»؟ و در روايتي است که: البَارِحَةَ وَقَعَ بَيْتُ بِالصِّينِ، وَانفَرَجَ بُرجُ مَاجِينَ، وَ سَقَطَ سُورُ سَرَانديبَ، وَانْهَزَمَ بِطريقُ الرُّومِ بِأرمِينيَّةِ، وَ فُقِدَ دَيَّانُ اليَهُودِ بِإيلَةَ، وَ هَاجَ النَّمْلُ بِوادِي النَّمْلِ، وَ هَلَکَ مَلِکُ إفرِيقِيَّةِ. أکنتَ عَالِماً بِهَذَا؟ قَالَ: لاَ يَا أميرَالمؤمنِينَ «ديشب خانهاي در چين فرو ريخت، برج ماچين شکاف برداشت و در آن ثُلمهاي پيدا شد، ديوار دور سرانديب سقوط کرد، قائد و رئيس بيش از ده هزار نفر از روميان به أرمنيّه گريخت، بزرگ عالم يهود در شهر إيلَه از دنيا رفت، در وادي و صحراي مورچگان، مورچگان به حرکت آمدند و پادشاه افريقا هلاک شد. آيا تو به اين مطالب عالم بودي؟ دهقان گفت: نه اي امير مؤمنان». و در روايتي است که: أظُنُّک حَکَمْتَ بِاختِلاَفِ المُشتَرِي وَ زُحَلُ إنَّمَا أنَارَ لَکَ فِي الشَّفَقِ، وَ لاَحَ لَکَ شُعَاعُ المِرِيخِ فِي السَّحَرِ، وَاتَّصَلَ جِرْمُهُ بِجِرمِ القَمَرِ «من چنين ميدانم که تو به واسطة رفت و آمد مشتري حکم نمودي، و اينست و جز اين نيست که زحل در شفق براي تو اين اختلاف روشن ساخت، و از براي تو شعاع مرّيخ در وقت سحر پديدار شد، و جرم مريّخ به جرم ماه متّصل شد.». سپس أميرالمؤمنين عليه السّلام گفتند: البَارِحَةَ سَعَدَ سَبْعُونَ ألفَ عَالَمٍ، وَ وُلِدَ فِي کَلِّ عَالَمٍ سَبْعُونَ ألفاً. واللَّيلَةَ يَمُوتُ مِثْلُهُم وَ هَذَا مِنْهُم ـ وَ أومَي بِيَدِهِ إلَي سَعدِبنِ مَسْعَدَةَ الحَارِثِي وَ کَانَ جَاسُوساً لِلخَوارِجِ فِي عَسْکَرِهِ ـ فَظَنَّ المَلْعُونُ أنَّهُ يَقُولُ: خُذُوهُ، فَأخِذَ بِنَفْسِهِ فَمَاتَ. فَخَرَّ الدهْقَانُ سَاجِداً. فَلَمَّا أفَاقَ، قَالَ أميرالمؤمنين: أَلَمْ اُرَوِکَ مِن عَيْنِ التَّوفِيقِ؟ قَالَ: بَلَي. فَقَالَ: أنَا وَ صَاحِبِي لا شَرْقِيُّونَ وَ لاَغَربِيُّونَ، نَحْنُ نَاشِئَةُ القُطْبِ وَ أعْلاَمُ الفُلْکِ. أمَّا قَوْلُکَ انْقَدَحَ مِن بُرْجِکَ النِّيَرانُ، فَکَانَ الوَاجِبُ أن تَحْکُمَ بِهِ لِي لاَ عَلَيَّ. أمَّا نُورُهُ وَ ضِيَاؤُهُ فَعِندِي، وَ أَمَّا حَرِيقُهُ وَ لَهَبُهُ فَذَهَبَ عَنِّي. وَ هَذِهِ مَسأَلَةُ عَمِيقَةُ اِحْسِبْهَا إن کنتَ حَاسِباً. . «ديشب هفتاد هزار عالم به يُمن و برکت رسيدند و در هر عالمي هفتاد هزار طفل متولّد شد. و امشب به همان مقدار ميميرند و اين مرد از آنان است ـ و با دست خود اشاره کرد به سعد بن مسعدة حارثي که از خوارج بود و در لشکر او به عنوان جاسوسي وارد شده بود ـ آن ملعون چنين پنداشت که آن حضرت ميگويد: بگيرند او را. پس خود بخود جان وي گرفته شد و مُرد. دهقان که اين جريان را مشاهده کرد به روي زمين به سجده افتاد. چون به حال آمد. أميرالمؤمنين عليه السّلام به او گفت: ميخواهي من تو را از سرچشمة توفيق سيراب کنم؟ گفت: آري. أميرالمؤمنين عليه السّلام گفتند: و من و رفيقم و مصاحبم (رسول خدا) نه شرقي هستيم و نه غربي، ما از قطب به وجود آمدهايم و نشو و نما يافتهايم، و ما نشانهها و علائم حرکت افلاک و مدار ستارگان ميباشيم، آنها به وجود ما حرکت دارند. امّا اينکه تو گفتي: از برج تو آتش تراوش دارد. در اينصورت بايد بر لَهِ من حکم کني نه بر عَلَيه من !زيرا نور و تابشش براي من است و در نزد من، و آتش و لهيبش از من رفته است و اين مسأله، مسألة عميقي است، حساب آن را بکن اگر حسابگر هستي ». فَقَالَ الدِّهْقَانُ: أشْهَدُ أنْ لاَ إلَهَ إلاَّ اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَ أَنَّکَ عَلِيُّ وَلِيُّ اللهِ. «دهقان گفت: گواهي ميدهم که هيچ معبودي جز الله نيست، و اينکه محمّد رسول خداست، و اينکه تو علي وليّ خدائي».
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:20  توسط محمد دستان
|
|