|
يکي از عوامل دوري مردم از اهل بيتعليهم السلام و تمايل به خلفا وجود روايات فراوان در مصادر حديثي اهل سنت است که به تصريح تاريخ و برخي از بزرگان اهل سنت در شأن خلفا جعل شده است. اين روايات تأثير به سزايي در تغيير جامعه از مسير اصلي خود و انحراف و دوري مردم از امامان معصومعليهم السلام داشته است، لذا ما در اين بحث در صدديم تا اين روايات را به طور اجمال مورد بررسي و نقد قرار دهيم.
جعل روايات در شأن خلفا ابن ابي الحديد مينويسد: معاويه در نامهاي که به عمّال خود در تمام بلاد اسلامي نوشت دستور داد تا به هيچ کس از شيعيان علي و اهل بيتش اجازه گواهي ندهند. و نيز بر آنها نوشت تا شيعيان عثمان و محبّين او و کساني که فضايل و مناقب او را روايت ميکنند جمع کرده و آنان را تکريم کنند و گزارشي از آن روايات جعلي و اسامي آنها و اسم پدران و عشيره آنها را به او بدهند تا به آنها صله دهد. با اين دستور و انتشار آن بين مردم، فضايل بسياري براي عثمان نقل شد، تا به حدّي که در هر کشور تکثير شده و داخل منازل هر يک از مردم وارد شد... بعد از مدتي معاويه بار ديگر نامهاي به کارگزاران خود نوشت، و در آن گوشزد کرد که حديث در شأن عثمان فراوان نقل شده و هر گاه نامه من به شما رسيد مردم را دعوت به نقل روايت در شأن صحابه و خلفاي اولين نماييد. و هر روايتي را که کسي در شأن ابوتراب نقل کرده آن را در شأن صحابه درآوريد؛ زيرا اين عمل نزد من محبوبتر بوده و ابوتراب و شيعيان او را مغلوب خواهد کرد.... نامه معاويه بر مردم قرائت شد، لذا روايات جعلي بسياري در مناقب صحابه در ميان مردم منتشر گشت در حالي که هيچ حقيقت و واقعيت نداشته است. کار به جايي رسيد که اين روايات به اسم احاديث پيامبرصلي الله عليه وآله بر بالاي منابر خوانده شد و نيز به دست معلمان مکتبخانهها سپرده شد تا به کودکان و نوجوانان تعليم دهند، و لذا مردم آنها را همانند قرآن آموختند و به دختران و همسران و خدمتکاران خود نيز منتقل نمودند و همين طور اين روايات تا کنون در دسترس مردم باقي مانده است... و از اين طريق روايات جعلي بسيار و تهمتهاي فراواني در بين مردم در شأن خلفا و صحابه منتشر شد...». ابن عرفه معروف به نفطويه از اکابر محدّثين و مورّخين به اين مناسبت نقل ميکند: «بيشتر احاديث در فضايل صحابه در ايام بني اميه به جهت تقرّب به آنها جعل شد تا با اين گونه احاديث به گمان خودبيني بني هاشم را به خاک بمالند». ابن الجوزي در کتاب «الموضوعات» ميگويد: «گروهي متعصّب که هيچ بهرهاي از خير ندارند ادّعاي تمسک به سنت نموده به جهت مقابله با رافضه احاديثي را در فضايل ابوبکر جعل و وضع نمودند...». همو در جايي ديگر جاعلين حديث را بر چند قسم تقسيم ميکند: 1 - زنادقه و اهل کفر که به قصد فاسد کردن شريعت و وارد کردن شک در آن و بازي با دين، جعل حديث کرده و به پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت دادند. 2 - برخي نيز به جهت ياري مذهب خود جعل حديث کرده و شيطان آنها را اين گونه فريب داد که اين عمل جايز است. 3 - برخي نيز به جهت ترغيب مردم به عمل بر خير و دوري از شر، احاديثي را جعل نمودند. 4 - گروهي ديگر جعل حديث بر هر کلام حسن را جايز شمردند. 5 - و برخي نيز به جهت اهداف و اغراضي خاص، حديثي را اختراع مينمودند. و نيز ميگويد: «من احاديث بسياري را که در فضل ابوبکر نقل ميکنند ذکر نميکنم؛ زيرا برخي از آنها از حيث معنا صحيح است ولي از حيث سند و نقل ثابت نيست، و برخي نيز بيمعنا است و دائماً آنها را از زبان عوام مردم ميشنوم...». وجود کذابين با رجوع به کتابهاي رجال اهل سنت پي به وجود اشخاصي خواهيم برد که در سلسله احاديث بسياري قرار گرفتهاند ولي به تصريح علماي رجال از خود اهل سنت متّهم به کذب و جعل و تزويرند. اينک اسامي برخي از آنها را ذکر ميکنيم: 1 - ابان بن جعفر ابوسعيد بصري؛ بسيار دروغگو و جعل کننده حديث بر رسول خدا است. 2 - باذام ابوصالح؛ تابعي کذّاب است. 3 - جارود بن يزيد ابوعلي عامري؛ وي بسيار دروغگويي است که جعل حديث ميکند. 4 - حبيب بن ابي حبيب؛ از دروغگوترين مردم بوده و تمام احاديث او جعلي است. 5 - خالد بن اسماعيل ابواليد المخزومي؛ او متروک بوده و به احاديثش احتجاج نميشود، جعل حديث ميکرد و به افراد ثقه نسبت ميداد. 6 - داوود بن عبدالجبار ابوسليمان مؤذن؛ بسيار دروغگو بوده و منکر الحديث است. سزاوار نيست که احاديثش مکتوب شود. 7 - زکريا بن يحيي مصري ابو يحيي وکار؛ بسيار دروغگو و از دروغگوهاي بزرگ روزگار است. او با وجود آنکه از فقهاي صاحب حلقه و از صالحان و عابدان به شمار آمده ولي در عين حال جعل حديث ميکرده است. 8 - سليم بن مسلم؛ جعل کننده حديث و جهمي خبيث بود. و لذا احاديث او ترک شده و هيچ ارزشي ندارد. 9 - شيخ بن ابي خالد بصري؛ او اهل جعل حديث بود. چهار صد حديث را جعل کرده و داخل برنامه مردم نمود. 10 - ضحّاک بن حمزه منبجي؛ او اهل وضع حديث بود. و تمام روايات او از حيث متن يا سند منکر است. 11 - طاهر بن فضل حلبي؛ او کسي بود که جعل حديث ميکرد و آنها را به افراد ثقه نسبت ميداد. تنها احاديثش را به جهت تعجب ميتوان نوشت. 12 - عبد الرحمن بن مالک بن مغول؛ او بسيار دروغگو و تهمت زنندهاي بود که هيچ کس درباره او شک ندارد. او جعل حديث ميکرد. 13 - غياث بن ابراهيم نخعي؛ کذّاب خبيثي است که جعل حديث ميکرد. 14 - فضل بن سُکين ابوالعباس؛ ابن معين ميگويد: او کذّاب است. خدا لعنت کند هر کسي را که از او حديث کوچک يا بزرگ نقل کند مگر آنکه او را نشناسد. اينها برخي از کساني بودند که در سلسله اسناد روايات اهل سنت وارد شده و نزد رجاليين اهل سنت معروف به جعل حديث و کذب و دروغاند. کسي که قصد تتبّع در اين موضوع را دارد به کتاب «اللآلي المصنوعة» و «تذکرة الموضوعات» و «کتاب المجرومين» و «رجال السنة» از شيخ محمّد حسن مظفر و «الغدير» از علامه امينيرحمه الله مراجعه کند. مرحوم علامه در کتاب خود اسامي (702) نفر از رجال اهل سنت را نام برده که در رجال خود آنها، متهم به کذب و جعل حديثاند. آنگاه ميگويد: اينها بخشي از اين گونه افرادند، و شايد کساني که به کتابهاي آنها مراجعه کنند به افرادي ديگر برخورد نمايند که اهل اين کار بودهاند. جالب توجه اينکه اين عمل نزد بسياري از اهل سنت، عمل زشتي نبوده بلکه افراد معروف به زهد و تقوا به اين عمل منسوباند. و حتي به عنوان شعار صالحين نزد اهل سنت مطرح است، به اين اعتقاد که افراد با جعل حديث در شأن خلفا و صحابه و تقويت قلوب مردم به آنان به خداوند متقرّب ميشوند. و لذا يحيي بن معين قطّاني ميگويد: من در ميان صالحان در جعل حديث دروغگوتر نديدم. آنگاه علامه امينيرحمه الله اسامي افرادي را ذکر ميکند که معروف به زهد و تقوا بوده ولي در عين حال متّهم به جعل حديث شدهاند؛ امثال: 1 - هيثم طائي؛ او کسي بود که تمام شب را به نماز مشغول بود و هنگامي که صبح ميشد مينشست و جعل حديث مينمود. 2 - حرب بن ميمون؛ او مجتهد عابد بود ولي از همه بيشتر دروغ ميگفت. 3 - محمّد بن ابراهيم شامي؛ او از زهّادي بود که به کذّاب وضّاع معروف شده بود. 4 - حافظ عبدالمغيث حنبلي؛ شخصي معروف به زهد، اعتماد، دينداري، صداقت، امانت، صلاح، اجتهاد، متابعت سنت و آثار بود، ولي در عين حال کتابي را تأليف کرده که در آن پر از احاديث جعلي در فضايل يزيد بن معاويه است. 5 - محمّد بن عکاشه؛ او کسي بود که هنگام قرائت قرآن بسيار گريه ميکرد ولي از جمله جعلکنندگان بسيار ماهر در حديث بود. 6 - ابوعمر زاهد؛ او کسي است که در فضايل معاوية بن ابي سفيان کتابي را از احاديث جعلي تأليف کرده است. 7 - برداني؛ مرد صالحي است که در فضيلت معاويه جعل حديث ميکرده است. آنگاه ميگويد؛ از اينجا است که مشاهده ميکنيم بسياري از جعل کنندگان حديث را که يا امامي بودهاند داراي مريد و پيرو، يا حافظي مشهور و فقيهي حجّت و شيخي در روايت و خطيبي توانمند، که دستهاي از آنها به جهت خدمت به مبدأ يا تعظيم امام و يا به جهت تأييد مذهب خود عمداً دروغ گفتهاند. با مراجعه به کتب اهل سنت مشاهده مينماييم که بسياري از رواياتي که درباره خلافت و فضايل آنها نقل شده، به کذب و جعل نسبت داده شده است. اينک اين گونه روايات را در دو بخش دنبال ميکنيم:
روايات فضايل خلفا 1 - ابن عباس از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «هيچ درختي در بهشت نيست جز آنکه بر هر ورقه آن نوشته شده: لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، ابوبکر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورين». طبراني بعد از نقل آن ميگويد: اين حديث جعلي است، و علي بن جميل که در سند آن واقع شده بسيار جعل کننده است و اين حديث تنها از طريق او رسيده، و نيز ذهبي آن را باطل دانسته است. 2 - انس از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل ميکند که فرمود: شبي که مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم، ناگهان سيبي را ديدم که از دست حوريهاي آويزان بود. گفت: من براي عثمان هستم که مظلوم کشته شد. اين حديث را ذهبي در «ميزان الاعتدال» از طريق عباس بن محمّد عدوي وضّاع نقل کرده و گفته: اين خبر جعلي است. و ابن حجر ميگويد: براي اين خبر اصلي از کلام پيامبر نيست. 3 - براء بن عازب از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: همانا خداوند براي ابوبکر در اعلا عليين گنبدي از ياقوت سفيد قرار داده... براي آن چهار هزار درب است، هر گاه ابوبکر مشتاق لقاي خدا شد دري از آن باز ميشود و به خداوند نظاره ميکند. خطيب بغدادي بعد از نقل اين حديث ميگويد: اين حديث از جعليّات محمّد بن عبداللَّه بن ابوبکر اشناني است . 4 - ابوهريره از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: امينان نزد خداوند سه نفرند: من و جبرئيل و معاويه. خطيب بغدادي و ابن حبان و نسائي ميگويند: اين حديث باطل و جعلي است. 5 - ابوهريره از پيامبر نقل کرده که فرمود: خداوند مرا از نور خود خلق کرد و ابوبکر را از نور من و عمر را از نور ابوبکر و عثمان را از نور عمر خلق نمود. و عمر چراغ اهل بهشت است. ذهبي اين خبر را دروغ دانسته، و ابونعيم ميگويد: اين خبر باطل بوده و مخالف کتاب خدا است. 6 - جابر از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: دشمن ندارد ابوبکر و عمر را مؤمن، و دوست ندارد آن دو را منافق. ذهبي آن را از جعليات معلّي بن هلال طحّان دانسته است. او کسي است که احمد درباره وي گفته: تمام احاديث او جعلي است. او نيز ميگويد: اين حديث صحيح نيست و معلّي متهم به کذب است . کسي که در اين زمينه ميخواهد تحقيق نمايد به «الغدير» مراجعه نمايد.
روايات خلافت خلفا در مورد خلافت خلفا نيز اهل سنت رواياتي نقل کردهاند که خود به جعل و وضع آن تصريح نمودهاند. اينک به برخي از آنها اشاره ميکنيم: 1 - به طور مرفوع از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کردهاند که فرمود: ابوبکر بعد از من متولّي امور امت من خواهد شد. ذهبي بعد از نقل حديث ميگويد: اين خبري دروغ است. 2 - و نيز مرفوعاً نقل کردهاند که جبرائيل فرمود: ابوبکر وزير تو در زمان حيات و خليفه تو بعد از وفات تو است. ذهبي اين حديث را از موضوعات و جعليّات ابوهارون اسماعيل بن محمّد فلسطين برشمرده، ميگويد: ابن جوزي آن را با سندي تاريک نقل کرده و گفته: ابو هارون، کذّاب است. 3 - خطيب بغدادي از عبداللَّه بن جراد نقل کرده که گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله اسبي را آورد و بر آن سوار شد و فرمود: سوار بر اين اسب ميشود کسي که خليفه و جانشين بعد از من است. آنگاه ابوبکر سوار بر آن شد. سيوطي اين حديث را از جعليات شمرده است. 4 - عايشه از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: ائمه خلافت بعد از من ابوبکر و عمر و... ميباشند. ذهبي بعد از ذکر اين حديث ميگويد: خبري باطل است و متّهم به وضع آن علي بن صالح انماطي است. 5 - ابن عباس در تفسير آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلي بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً» گفته: پيامبر به طور سرّي به حفصه فرمود: همانا ابوبکر وليّ امر بعد از من است. و عمر جانشين بعد از ابوبکر است. اين مطلب را به عايشه نيز گفت. ذهبي اين حديث را از حرفهاي باطل خالد بن اسماعيل مخزومي کذّاب دانسته است. 6 - ابوهريره نقل کرده: هنگامي که جبرئيل با رسول خداصلي الله عليه وآله بود ناگهان ابوبکر گذر کرد. حضرت فرمود: اين ابوبکر است، اي جبرئيل! آيا او را ميشناسي؟ گفت: همانا او در آسمان مشهورتر است تا در زمين، ملائکه او را حليم قريش مينامند. و همانا او وزير تو در حيات و جانشين تو بعد از وفاتت ميباشد. ابن حبان اين حديث را از طريق اسماعيل بن محمّد بن يوسف نقل کرده و او را دزد حديث ناميده که احاديث او قابل احتجاج نيست. و ابن طاهر او را کذّاب معرفي کرده است . 7 - کار را به جايي رساندند که حتي به امام عليعليه السلام نسبت دادهاند که ابوبکر را به عنوان خليفه رسول خداصلي الله عليه وآله توصيف کرده است... نقل ميکنند که ابوبکر به عليعليه السلام گفت: جلو بيا و نماز گزار. حضرت فرمود: نه به خدا من جلو نميايستم، تو خليفه رسول خدايي... ذهبي اين حديث را از مصائب عبداللَّه بن محمّد قدامي دانسته، و ابن عدي ميگويد: عموم احاديث او قابل حفظ نيست. روايات ديگر نيز در اين مورد وارد شده است، هر کس قصد تحقيق دارد به «الغدير» مراجعه نمايد. استناد نکردن خلفا به اين روايات
با مراجعه به تاريخ پي ميبريم که خلفا قبل و بعد از خلافتشان براي تشويق مردم و ميل آنها به سوي خود هرگز به اين گونه روايات استدلال نکردند و اين خود بهترين شاهد و قرينهاي است که دلالت بر جعل و وضع اين احاديث بعد از خلافت آنها به جهت تقويت قلوب مردم و مشروعيت بخشيدن به خلافت آنان از راه شرع بوده است.
مخالفت روايات با آروزي ابوبکر اگر رواياتي را که اهل سنت در فضايل و خلافت خلفا نقل ميکنند صحيح بود چرا ابوبکر در مرض موت خود چنين آرزو ميکند که دوست داشتم که از رسول خداصلي الله عليه وآله سؤال ميکردم که امر خلافت از براي کيست تا کسي در آن نزاع نکند. و دوست داشتم که از آن حضرت سؤال ميکردم که آيا براي انصار در امر خلافت سهم و نصيبي است.
انتساب خليفه به ابوبکر اگر نصّ صحيح بر خلافت خلفا و فضايل آنها بود چرا ابوبکر هنگام وفات خود عمر را خواست و به او گفت: من تورا به عنوان جانشين خود بر اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله قرار ميدهم. و در نامهاي که به اميران جنگ نوشت اشاره کرد که من عمر را بر شما والي گرداندم... اعتراف به عدم نص ابوبکر در سخنان خود تصريح ميکند که نصّي براي خلافت او نبوده است. ابن قتيبه در حديثي از او نقل کرده که گفت: همانا خداوند محمّدصلي الله عليه وآله را نبي و براي مؤمنين ولي قرار داد. خداوند متعال به مقام او بين ما منّت گذارد تا اينکه او را اختيار نمود. پيامبر نيز امر مردم را به خودشان واگذار کرد تا آن کس را که به مصلحت خودشان است با اتفاق و بدون اختلاف انتخاب کنند، و مردم نيز مرا به عنوان والي خود انتخاب نمودند.
اشکالات ديگر اگر نصّ براي ابوبکر بود چرا عمر گفت: اگر خليفه معين نکنم به رسول خداصلي الله عليه وآله اقتدا کرده و اگر معين کنم به ابوبکر اقتدا کردهام. . چرا ابوبکر در سقيفه پيشنهاد بيعت با عمر يا ابوعبيده جراح را داد؟. چرا ابوبکر بعد از آنکه به خلافت رسيد از مردم خواست که او را از خلافت عزل کنند زيرا بهتر از او وجود دارد؟ . چرا عمر براي بعد از خود خلافت را شورائي نمود و گفت: هر کس با اميري بدون مشورت با مسلمانان بيعت کند بيعتش صحيح نيست . چرا عمر درباره خلافت ابوبکر گفت: بيعت با او بدون فکر و تأمل بود و خدا مردم را از شر آن حفظ نمود . چرا عدهاي از صحابه از بيعت با ابوبکر امتناع کردند؟ و گفتند: ما به جز با عليعليه السلام بيعت نميکنيم؟. چرا حضرت عليعليه السلام از بيعت با ابوبکر مخالفت ورزيد؟ و با عمل به سيره عمر و ابوبکر در حکومتداري در روز شورا مخالفت نمود؟ حکم کذابين 1 - رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «هر کس بر من دروغ بندد جايگاه او در آتش است». 2 - و نيز فرمود: بر من دروغ نبنديد؛ زيرا دروغ بر من موجب دخول در آتش است. 3 - و نيز فرمود: «هر کس از من حديثي نقل کند در حالي که ميداند دروغ است خودش يکي از کذّابين است». سيوطي ميگويد: سراغ ندارد هيچ يک از گناهان کبيره را به جز نسبت دروغ بر پيامبر که کسي مرتکب به آن را تکفير کرده باشد. آنگاه از شيخ ابومحمّد جويني نقل کرده که هر کس بر پيامبر دروغ ببندد کافر شده و از ملت اسلام خارج ميشود.
حکم حافظان احاديث جعلي پيامبر فرمود: «هر کس حديثي از من روايت کند در حالي که ميداند آن حديث دروغ است خودش يکي از دروغگويان به حساب ميآيد . خداوند متعال خطاب به رسولش ميفرمايد: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ- لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ - ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ - فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ - وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ - وَإِنّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِينَ»؛ «اگر او سخني دروغ بر ما ميبست، ما او را با قدرت ميگرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع ميکرديم، و هيچ کس از شما نميتوانست از [مجازات] او مانع شود و آن مسلّماً تذکري براي پرهيزکاران است و ما ميدانيم که بعضي از شما [آن را] تکذيب ميکنيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 23:45  توسط محمد دستان
|
|