يکي از عوامل دوري مردم از اهل بيت‏عليهم السلام و تمايل به خلفا وجود روايات فراوان در مصادر حديثي اهل سنت است که به تصريح تاريخ و برخي از بزرگان اهل سنت در شأن خلفا جعل شده است. اين روايات تأثير به سزايي در تغيير جامعه از مسير اصلي خود و انحراف و دوري مردم از امامان معصوم‏عليهم السلام داشته است، لذا ما در اين بحث در صدديم تا اين روايات را به طور اجمال مورد بررسي و نقد قرار دهيم.

 

  • جعل روايات در شأن خلفا
  • وجود کذابين
  • تضعيف روايات
  • استناد نکردن خلفا به اين روايات
  • مخالفت روايات با آروزي ابوبکر
  • انتساب خليفه به ابوبکر
  • اعتراف به عدم نص
  • اشکالات ديگر
  • حکم کذابين
  • حکم حافظان احاديث جعلي

 

 

جعل روايات در شأن خلفا

ابن ابي الحديد مي‏نويسد: معاويه در نامه‏اي که به عمّال خود در تمام بلاد اسلامي نوشت دستور داد تا به هيچ کس از شيعيان علي و اهل بيتش اجازه گواهي ندهند. و نيز بر آن‏ها نوشت تا شيعيان عثمان و محبّين او و کساني که فضايل و مناقب او را روايت مي‏کنند جمع کرده و آنان را تکريم کنند و گزارشي از آن روايات جعلي و اسامي آن‏ها و اسم پدران و عشيره آن‏ها را به او بدهند تا به آن‏ها صله دهد.

با اين دستور و انتشار آن بين مردم، فضايل بسياري براي عثمان نقل شد، تا به حدّي که در هر کشور تکثير شده و داخل منازل هر يک از مردم وارد شد... بعد از مدتي معاويه بار ديگر نامه‏اي به کارگزاران خود نوشت، و در آن گوشزد کرد که حديث در شأن عثمان فراوان نقل شده و هر گاه نامه من به شما رسيد مردم را دعوت به نقل روايت در شأن صحابه و خلفاي اولين نماييد. و هر روايتي را که کسي در شأن ابوتراب نقل کرده آن را در شأن صحابه درآوريد؛ زيرا اين عمل نزد من محبوب‏تر بوده و ابوتراب و شيعيان او را مغلوب خواهد کرد....

نامه معاويه بر مردم قرائت شد، لذا روايات جعلي بسياري در مناقب صحابه در ميان مردم منتشر گشت در حالي که هيچ حقيقت و واقعيت نداشته است. کار به جايي رسيد که اين روايات به اسم احاديث پيامبرصلي الله عليه وآله بر بالاي منابر خوانده شد و نيز به دست معلمان مکتب‏خانه‏ها سپرده شد تا به کودکان و نوجوانان تعليم دهند، و لذا مردم آن‏ها را همانند قرآن آموختند و به دختران و همسران و خدمتکاران خود نيز منتقل نمودند و همين طور اين روايات تا کنون در دسترس مردم باقي مانده است... و از اين طريق روايات جعلي بسيار و تهمت‏هاي فراواني در بين مردم در شأن خلفا و صحابه منتشر شد...».

ابن عرفه معروف به نفطويه از اکابر محدّثين و مورّخين به اين مناسبت نقل مي‏کند: «بيشتر احاديث در فضايل صحابه در ايام بني اميه به جهت تقرّب به آن‏ها جعل شد تا با اين گونه احاديث به گمان خودبيني بني هاشم را به خاک بمالند».

ابن الجوزي در کتاب «الموضوعات» مي‏گويد: «گروهي متعصّب که هيچ بهره‏اي از خير ندارند ادّعاي تمسک به سنت نموده به جهت مقابله با رافضه احاديثي را در فضايل ابوبکر جعل و وضع نمودند...». همو در جايي ديگر جاعلين حديث را بر چند قسم تقسيم مي‏کند:

1 - زنادقه و اهل کفر که به قصد فاسد کردن شريعت و وارد کردن شک در آن و بازي با دين، جعل حديث کرده و به پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت دادند.

2 - برخي نيز به جهت ياري مذهب خود جعل حديث کرده و شيطان آن‏ها را اين گونه فريب داد که اين عمل جايز است.

3 - برخي نيز به جهت ترغيب مردم به عمل بر خير و دوري از شر، احاديثي را جعل نمودند.

4 - گروهي ديگر جعل حديث بر هر کلام حسن را جايز شمردند.

5 - و برخي نيز به جهت اهداف و اغراضي خاص، حديثي را اختراع مي‏نمودند.

و نيز مي‏گويد: «من احاديث بسياري را که در فضل ابوبکر نقل مي‏کنند ذکر نمي‏کنم؛ زيرا برخي از آن‏ها از حيث معنا صحيح است ولي از حيث سند و نقل ثابت نيست، و برخي نيز بي‏معنا است و دائماً آن‏ها را از زبان عوام مردم مي‏شنوم...».

وجود کذابين

با رجوع به کتاب‏هاي رجال اهل سنت پي به وجود اشخاصي خواهيم برد که در سلسله احاديث بسياري قرار گرفته‏اند ولي به تصريح علماي رجال از خود اهل سنت متّهم به کذب و جعل و تزويرند. اينک اسامي برخي از آن‏ها را ذکر مي‏کنيم:

1 - ابان بن جعفر ابوسعيد بصري؛ بسيار دروغگو و جعل کننده حديث بر رسول خدا است.

2 - باذام ابوصالح؛ تابعي کذّاب است.

3 - جارود بن يزيد ابوعلي عامري؛ وي بسيار دروغگويي است که جعل حديث مي‏کند.

4 - حبيب بن ابي حبيب؛ از دروغگوترين مردم بوده و تمام احاديث او جعلي است.

5 - خالد بن اسماعيل ابواليد المخزومي؛ او متروک بوده و به احاديثش احتجاج نمي‏شود، جعل حديث مي‏کرد و به افراد ثقه نسبت مي‏داد.

6 - داوود بن عبدالجبار ابوسليمان مؤذن؛ بسيار دروغگو بوده و منکر الحديث است. سزاوار نيست که احاديثش مکتوب شود.

7 - زکريا بن يحيي مصري ابو يحيي وکار؛ بسيار دروغگو و از دروغگوهاي بزرگ روزگار است. او با وجود آن‏که از فقهاي صاحب حلقه و از صالحان و عابدان به شمار آمده ولي در عين حال جعل حديث مي‏کرده است.

8 - سليم بن مسلم؛ جعل کننده حديث و جهمي خبيث بود. و لذا احاديث او ترک شده و هيچ ارزشي ندارد.

9 - شيخ بن ابي خالد بصري؛ او اهل جعل حديث بود. چهار صد حديث را جعل کرده و داخل برنامه مردم نمود.

10 - ضحّاک بن حمزه منبجي؛ او اهل وضع حديث بود. و تمام روايات او از حيث متن يا سند منکر است.

11 - طاهر بن فضل حلبي؛ او کسي بود که جعل حديث مي‏کرد و آن‏ها را به افراد ثقه نسبت مي‏داد. تنها احاديثش را به جهت تعجب مي‏توان نوشت.

12 - عبد الرحمن بن مالک بن مغول؛ او بسيار دروغگو و تهمت زننده‏اي بود که هيچ کس درباره او شک ندارد. او جعل حديث مي‏کرد.

13 - غياث بن ابراهيم نخعي؛ کذّاب خبيثي است که جعل حديث مي‏کرد.

14 - فضل بن سُکين ابوالعباس؛ ابن معين مي‏گويد: او کذّاب است. خدا لعنت کند هر کسي را که از او حديث کوچک يا بزرگ نقل کند مگر آن‏که او را نشناسد. اين‏ها برخي از کساني بودند که در سلسله اسناد روايات اهل سنت وارد شده و نزد رجاليين اهل سنت معروف به جعل حديث و کذب و دروغ‏اند. کسي که قصد تتبّع در اين موضوع را دارد به کتاب «اللآلي المصنوعة» و «تذکرة الموضوعات» و «کتاب المجرومين» و «رجال السنة» از شيخ محمّد حسن مظفر و «الغدير» از علامه اميني‏رحمه الله مراجعه کند.

مرحوم علامه در کتاب خود اسامي (702) نفر از رجال اهل سنت را نام برده که در رجال خود آن‏ها، متهم به کذب و جعل حديث‏اند. آن‏گاه مي‏گويد: اين‏ها بخشي از اين گونه افرادند، و شايد کساني که به کتاب‏هاي آن‏ها مراجعه کنند به افرادي ديگر برخورد نمايند که اهل اين کار بوده‏اند. جالب توجه اين‏که اين عمل نزد بسياري از اهل سنت، عمل زشتي نبوده بلکه افراد معروف به زهد و تقوا به اين عمل منسوب‏اند. و حتي به عنوان شعار صالحين نزد اهل سنت مطرح است، به اين اعتقاد که افراد با جعل حديث در شأن خلفا و صحابه و تقويت قلوب مردم به آنان به خداوند متقرّب مي‏شوند. و لذا يحيي بن معين قطّاني مي‏گويد: من در ميان صالحان در جعل حديث دروغگوتر نديدم.  آن‏گاه علامه اميني‏رحمه الله اسامي افرادي را ذکر مي‏کند که معروف به زهد و تقوا بوده ولي در عين حال متّهم به جعل حديث شده‏اند؛ امثال:

1 - هيثم طائي؛ او کسي بود که تمام شب را به نماز مشغول بود و هنگامي که صبح مي‏شد مي‏نشست و جعل حديث مي‏نمود.

2 - حرب بن ميمون؛ او مجتهد عابد بود ولي از همه بيشتر دروغ مي‏گفت.

3 - محمّد بن ابراهيم شامي؛ او از زهّادي بود که به کذّاب وضّاع معروف شده بود.

4 - حافظ عبدالمغيث حنبلي؛ شخصي معروف به زهد، اعتماد، دين‏داري، صداقت، امانت، صلاح، اجتهاد، متابعت سنت و آثار بود، ولي در عين حال کتابي را تأليف کرده که در آن پر از احاديث جعلي در فضايل يزيد بن معاويه است.

5 - محمّد بن عکاشه؛ او کسي بود که هنگام قرائت قرآن بسيار گريه مي‏کرد ولي از جمله جعل‏کنندگان بسيار ماهر در حديث بود.

6 - ابوعمر زاهد؛ او کسي است که در فضايل معاوية بن ابي سفيان کتابي را از احاديث جعلي تأليف کرده است.

7 - برداني؛ مرد صالحي است که در فضيلت معاويه جعل حديث مي‏کرده است.

آن‏گاه مي‏گويد؛ از اينجا است که مشاهده مي‏کنيم بسياري از جعل کنندگان حديث را که يا امامي بوده‏اند داراي مريد و پيرو، يا حافظي مشهور و فقيهي حجّت و شيخي در روايت و خطيبي توانمند، که دسته‏اي از آن‏ها به جهت خدمت به مبدأ يا تعظيم امام و يا به جهت تأييد مذهب خود عمداً دروغ گفته‏اند.
تضعيف روايات

با مراجعه به کتب اهل سنت مشاهده مي‏نماييم که بسياري از رواياتي که درباره خلافت و فضايل آن‏ها نقل شده، به کذب و جعل نسبت داده شده است. اينک اين گونه روايات را در دو بخش دنبال مي‏کنيم:

 

روايات فضايل خلفا

1 - ابن عباس از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «هيچ درختي در بهشت نيست جز آن‏که بر هر ورقه آن نوشته شده: لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، ابوبکر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورين».

طبراني بعد از نقل آن مي‏گويد: اين حديث جعلي است، و علي بن جميل که در سند آن واقع شده بسيار جعل کننده است و اين حديث تنها از طريق او رسيده، و نيز ذهبي آن را باطل دانسته است.

 2 - انس از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل مي‏کند که فرمود: شبي که مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم، ناگهان سيبي را ديدم که از دست حوريه‏اي آويزان بود. گفت: من براي عثمان هستم که مظلوم کشته شد.

اين حديث را ذهبي در «ميزان الاعتدال» از طريق عباس بن محمّد عدوي وضّاع نقل کرده و گفته: اين خبر جعلي است.  و ابن حجر مي‏گويد: براي اين خبر اصلي از کلام پيامبر نيست.

3 - براء بن عازب از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: همانا خداوند براي ابوبکر در اعلا عليين گنبدي از ياقوت سفيد قرار داده... براي آن چهار هزار درب است، هر گاه ابوبکر مشتاق لقاي خدا شد دري از آن باز مي‏شود و به خداوند نظاره مي‏کند.

خطيب بغدادي بعد از نقل اين حديث مي‏گويد: اين حديث از جعليّات محمّد بن عبداللَّه بن ابوبکر اشناني است .

4 - ابوهريره از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: امينان نزد خداوند سه نفرند: من و جبرئيل و معاويه.

خطيب بغدادي و ابن حبان و نسائي مي‏گويند: اين حديث باطل و جعلي است.

5 - ابوهريره از پيامبر نقل کرده که فرمود: خداوند مرا از نور خود خلق کرد و ابوبکر را از نور من و عمر را از نور ابوبکر و عثمان را از نور عمر خلق نمود. و عمر چراغ اهل بهشت است.

ذهبي اين خبر را دروغ دانسته، و ابونعيم مي‏گويد: اين خبر باطل بوده و مخالف کتاب خدا است.

6 - جابر از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: دشمن ندارد ابوبکر و عمر را مؤمن، و دوست ندارد آن دو را منافق.

ذهبي آن را از جعليات معلّي بن هلال طحّان دانسته است. او کسي است که احمد درباره وي گفته: تمام احاديث او جعلي است. او نيز مي‏گويد: اين حديث صحيح نيست و معلّي متهم به کذب است .

کسي که در اين زمينه مي‏خواهد تحقيق نمايد به «الغدير» مراجعه نمايد.

 

روايات خلافت خلفا

در مورد خلافت خلفا نيز اهل سنت رواياتي نقل کرده‏اند که خود به جعل و وضع آن تصريح نموده‏اند. اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

1 - به طور مرفوع از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده‏اند که فرمود: ابوبکر بعد از من متولّي امور امت من خواهد شد.

ذهبي بعد از نقل حديث مي‏گويد: اين خبري دروغ است.

 2 - و نيز مرفوعاً نقل کرده‏اند که جبرائيل فرمود: ابوبکر وزير تو در زمان حيات و خليفه تو بعد از وفات تو است.

ذهبي اين حديث را از موضوعات و جعليّات ابوهارون اسماعيل بن محمّد فلسطين برشمرده، مي‏گويد: ابن جوزي آن را با سندي تاريک نقل کرده و گفته: ابو هارون، کذّاب است.

 3 - خطيب بغدادي از عبداللَّه بن جراد نقل کرده که گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله اسبي را آورد و بر آن سوار شد و فرمود: سوار بر اين اسب مي‏شود کسي که خليفه و جانشين بعد از من است. آن‏گاه ابوبکر سوار بر آن شد.

سيوطي اين حديث را از جعليات شمرده است.

4 - عايشه از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: ائمه خلافت بعد از من ابوبکر و عمر و... مي‏باشند.

ذهبي بعد از ذکر اين حديث مي‏گويد: خبري باطل است و متّهم به وضع آن علي بن صالح انماطي است.

5 - ابن عباس در تفسير آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلي بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً» گفته: پيامبر به طور سرّي به حفصه فرمود: همانا ابوبکر وليّ امر بعد از من است. و عمر جانشين بعد از ابوبکر است. اين مطلب را به عايشه نيز گفت.

ذهبي اين حديث را از حرف‏هاي باطل خالد بن اسماعيل مخزومي کذّاب دانسته است.

6 - ابوهريره نقل کرده: هنگامي که جبرئيل با رسول خداصلي الله عليه وآله بود ناگهان ابوبکر گذر کرد. حضرت فرمود: اين ابوبکر است، اي جبرئيل! آيا او را مي‏شناسي؟ گفت: همانا او در آسمان مشهورتر است تا در زمين، ملائکه او را حليم قريش مي‏نامند. و همانا او وزير تو در حيات و جانشين تو بعد از وفاتت مي‏باشد.

ابن حبان اين حديث را از طريق اسماعيل بن محمّد بن يوسف نقل کرده و او را دزد حديث ناميده که احاديث او قابل احتجاج نيست. و ابن طاهر او را کذّاب معرفي کرده است .

7 - کار را به جايي رساندند که حتي به امام علي‏عليه السلام نسبت داده‏اند که ابوبکر را به عنوان خليفه رسول خداصلي الله عليه وآله توصيف کرده است... نقل مي‏کنند که ابوبکر به علي‏عليه السلام گفت: جلو بيا و نماز گزار. حضرت فرمود: نه به خدا من جلو نمي‏ايستم، تو خليفه رسول خدايي...

ذهبي اين حديث را از مصائب عبداللَّه بن محمّد قدامي دانسته، و ابن عدي مي‏گويد: عموم احاديث او قابل حفظ نيست.

روايات ديگر نيز در اين مورد وارد شده است، هر کس قصد تحقيق دارد به «الغدير» مراجعه نمايد.

استناد نکردن خلفا به اين روايات

 

با مراجعه به تاريخ پي مي‏بريم که خلفا قبل و بعد از خلافتشان براي تشويق مردم و ميل آن‏ها به سوي خود هرگز به اين گونه روايات استدلال نکردند و اين خود بهترين شاهد و قرينه‏اي است که دلالت بر جعل و وضع اين احاديث بعد از خلافت آن‏ها به جهت تقويت قلوب مردم و مشروعيت بخشيدن به خلافت آنان از راه شرع بوده است.

 

مخالفت روايات با آروزي ابوبکر

اگر رواياتي را که اهل سنت در فضايل و خلافت خلفا نقل مي‏کنند صحيح بود چرا ابوبکر در مرض موت خود چنين آرزو مي‏کند که دوست داشتم که از رسول خداصلي الله عليه وآله سؤال مي‏کردم که امر خلافت از براي کيست تا کسي در آن نزاع نکند. و دوست داشتم که از آن حضرت سؤال مي‏کردم که آيا براي انصار در امر خلافت سهم و نصيبي است.

 

انتساب خليفه به ابوبکر

اگر نصّ صحيح بر خلافت خلفا و فضايل آن‏ها بود چرا ابوبکر هنگام وفات خود عمر را خواست و به او گفت: من تورا به عنوان جانشين خود بر اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله قرار مي‏دهم. و در نامه‏اي که به اميران جنگ نوشت اشاره کرد که من عمر را بر شما والي گرداندم...

اعتراف به عدم نص

ابوبکر در سخنان خود تصريح مي‏کند که نصّي براي خلافت او نبوده است. ابن قتيبه در حديثي از او نقل کرده که گفت: همانا خداوند محمّدصلي الله عليه وآله را نبي و براي مؤمنين ولي قرار داد. خداوند متعال به مقام او بين ما منّت گذارد تا اين‏که او را اختيار نمود. پيامبر نيز امر مردم را به خودشان واگذار کرد تا آن کس را که به مصلحت خودشان است با اتفاق و بدون اختلاف انتخاب کنند، و مردم نيز مرا به عنوان والي خود انتخاب نمودند.

 

اشکالات ديگر

اگر نصّ براي ابوبکر بود چرا عمر گفت: اگر خليفه معين نکنم به رسول خداصلي الله عليه وآله اقتدا کرده و اگر معين کنم به ابوبکر اقتدا کرده‏ام. .

چرا ابوبکر در سقيفه پيشنهاد بيعت با عمر يا ابوعبيده جراح را داد؟.

چرا ابوبکر بعد از آن‏که به خلافت رسيد از مردم خواست که او را از خلافت عزل کنند زيرا بهتر از او وجود دارد؟ .

چرا عمر براي بعد از خود خلافت را شورائي نمود و گفت: هر کس با اميري بدون مشورت با مسلمانان بيعت کند بيعتش صحيح نيست .

چرا عمر درباره خلافت ابوبکر گفت: بيعت با او بدون فکر و تأمل بود و خدا مردم را از شر آن حفظ نمود .

چرا عده‏اي از صحابه از بيعت با ابوبکر امتناع کردند؟ و گفتند: ما به جز با علي‏عليه السلام بيعت نمي‏کنيم؟.

چرا حضرت علي‏عليه السلام از بيعت با ابوبکر مخالفت ورزيد؟ و با عمل به سيره عمر و ابوبکر در حکومت‏داري در روز شورا مخالفت نمود؟

حکم کذابين

1 - رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «هر کس بر من دروغ بندد جايگاه او در آتش است».

2 - و نيز فرمود: بر من دروغ نبنديد؛ زيرا دروغ بر من موجب دخول در آتش است.

3 - و نيز فرمود: «هر کس از من حديثي نقل کند در حالي که مي‏داند دروغ است خودش يکي از کذّابين است».

سيوطي مي‏گويد: سراغ ندارد هيچ يک از گناهان کبيره را به جز نسبت دروغ بر پيامبر که کسي مرتکب به آن را تکفير کرده باشد. آن‏گاه از شيخ ابومحمّد جويني نقل کرده که هر کس بر پيامبر دروغ ببندد کافر شده و از ملت اسلام خارج مي‏شود.

 

حکم حافظان احاديث جعلي

پيامبر فرمود: «هر کس حديثي از من روايت کند در حالي که مي‏داند آن حديث دروغ است خودش يکي از دروغ‏گويان به حساب مي‏آيد .

خداوند متعال خطاب به رسولش مي‏فرمايد: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ- لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ - ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ - فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ - وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ - وَإِنّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِينَ»؛  «اگر او سخني دروغ بر ما مي‏بست، ما او را با قدرت مي‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مي‏کرديم، و هيچ کس از شما نمي‏توانست از [مجازات] او مانع شود و آن مسلّماً تذکري براي پرهيزکاران است و ما مي‏دانيم که بعضي از شما [آن را] تکذيب مي‏کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 23:45  توسط محمد دستان  |